عشق
باسلامی گرم
When I see you I see the guys tryna' holla Girl I don't wanna bother you Can I be your baby father I see you in the club You're so beautiful So damn beautiful Like the clouds you I see you in the club I see you in the cloob You're so beautiful So damn beautiful lanat bar tu ahmadinejad
موسوی موسوی رأی مارو پس بگیر صلح واقعی روزی پادشاهی اعلام کرد به کسی که بهترین نقاشی صلح را بکشد، جایزه بزرگی خواهد داد. هنرمندان زیادی نقاشی هایشان را برای پادشاه فرستادند. پادشاه به تمام نقاشی ها نگاه کرد ولی فقط به دوتا از نقاشی ها علاقه مند شد. در نقاشی اول، دریاچه ای آرام با کوه های صاف و بلند بود. بالای کوه ها هم آسمان آبی با ابرهای سفید کشیده شده بود. همه گفتند: این بهترین نقاشی صلح است. در نقاشی دوم هم کوه بود ولی کوهی ناهموار و خشن، در بالای کوه آسمانی خشمگین رعد و برق می زد و باران تندی می بارید و در پایین کوه آبشاری با آبی خروشان کشیده شده بود. وقتی پادشاه از نزدیک به نقاشی نگاه کرد، دید که پشت آبشار روی سنگ ترک برداشته، بوته ای روییده و روی بوته هم پرنده ای لانه ساخته و روی تخم هایش آرام نشسته است. پادشاه نقاشی دوم را انتخاب کرد. همه اعتراض کردند ولی پادشاه گفت: صلح در جایی که مشکل و سختی ای نیست، معنی ندارد. صلح واقعی وقتی است که قلب شما با وجود همه مشکلات آرام و مطمئن است. این معنی واقعی صلح است.
ای بازيگر گريه نکن ما هممه مون مثل هميم حیف نمی شه بمونی کنارم من بجز تو کسی رو ندارم کاش پیشم بمونی یه لحظه این یه لحظه به یه عمر می ازره تو یه چشمام نگاه کن یه رودِ این چشمام نیست تو عاشق نبودی من نمی خوام که با هم بسازم من نمی خوام که اشکام بنازم تو می ری یو رفتنتو می بینم باز به تماشای افق می شینم می ری یو آتیش می کشی به جونم ترانه هامو واسه کی بخونم آی تو که از نگاه من بریدی با چنگ و دندون به هوا پریدی خواستم باز با اشکام راهتو ببندم حیف که چشاتو بستی یو ندیدی
I run out of words to say (oh oh)
I wouldn't leave you
'Cause you're that type of girl to make me stay (oh oh)
'Cause you're independent and you got my attention
Girl I just wanna show you
That I love what you are doin' hun
You gettin' down good
I wanna get with you, yeah
So damn beautiful
Said you're so beautiful
Drift me away, far away (yeah)
And like the sun you
Brighten my day, you brighten my day (yeah)
I never wanna see you cry cry cry
And I never wanna tell a lie lie lie
Said I never wanna see you cry cry cry
And I never wanna tell a lie lie lie
You gettin' down good
I wanna get with you, yeah
You showin' thugs love
I wanna get with you
So damn beautiful
Said you're so beautiful
لعنت بر تو احمدی نژاد

![]()
![]()
كار فرما از اینكه كارگر خویش را از دست می داد، ناراحت بود ولی نجار خسته بود و به استراحت نیاز داشت. كارفرما از نجار خواست تا قبل از رفتن خانه ای برایش بسازد و بعد بازنشسته شود.
نجار قبول كرد ولی دیگر دل به كار نمی بست، چون می دانست كه كارش آینده ای نخواهد داشت. از چوبهای نامرغوب برای ساخت خانه استفاده كرد و كارش را از سر سیری انجام داد.
وقتی كارفرما برای دیدن خانه آمد، كلید خانه را به نجار داد و گفت: این خانه هدیه من به شماست، بابت زحماتی كه در طول این سالها برایم كشیده اید.
نجار وارفت، او در تمام این مدت در حال ساختن خانه ای برای خودش بود و حالا مجبور بود در خانه ای زندگی كند كه اصلا خوب ساخته نشده بود






![]()
تبریک عید فطر به مسلمانان عزیز![]()
![]()

ماه میآد تو خواب
منو میبره
کوچه به کوچه
باغ انگوری
باغ آلوچه،
دره به دره
صحرا به صحرا،
اون جا که شبا
پشت بيشهها
يه پری میآد
ترسون و لرزون
پاشو میذاره
تو آب چشمه
شونهمیکنه
موی پريشون...
يه شب مهتاب
ماه میآد تو خواب
منو میبره
ته اون دره
اونجا که شبا
يکه و تنها
تکدرخت بيد
شاد و پراميد
میکنه به ناز
دسشو دراز
که يه ستاره
بچکه مث
يه چيکه بارون
به جای ميوهش
سر يه شاخهش
بشه آويزون...
يه شب مهتاب
ماه میآد تو خواب
منو میبره
از توی زندون
مث شبپره
با خودش بيرون،
میبره اونجا
که شب سيا
تا دم سحر
شهيدای شهر
با فانوس خون
جار میکشن
تو خيابونا
سر ميدونا:
عمو يادگار!
مرد کينهدار!
مستی يا هشيار
خوابی يا بيدار؟
*
مست ايم و هشيار،
شهيدای شهر!
خواب ايم و بيدار،
شهيدای شهر!
آخرش يه شب
ماه میآد بيرون،
از سر اون کوه
بالای دره
روی اين ميدون
رد میشه خندون...
يه شب ماه میآد
يه شب ماه میآد
...

صبحها که از خواب پا ميشیم نقاب به صورت ميزنيم
يکی معلم ميشه و يکی ميشه خونه به دوش
یکی ترانه ساز میشه یکی میشه غزل فروش
کهنه نقاب زندگی تا شب رو صورتهای ماست
گریه های پشت نقاب مثل همیشه بی صداست
هر کسی هستی یه دفعه خط بکش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن رها شو از حیله خواب
نقش یک دریچه رو رو میله قفس بکش
برای یک بار که شده جای خودت نفس بکش
کاشکی میشد تو زندگی ما خودمون باشیم و بس
تنها برای یک نگاه حتی برای یک نفس
تا کی به جای خودما نقاب ما حرف بزنه
تا کی سکوت و رج بزنه. نقش نمایش منه
هر کسی هستی خط بکش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن رها شو از حیله خواب
نقش یک دریچه رو رو میله قفس بکش
برای یک بار که شده جای خودت نفس بکش
میخوام همین ترانه رو رو صحنه فریاد بزنم
نقابمو پاره کنم
جای خودم داد بزنم

| Design By : Night Skin |


